بخش عمده ای از تربیت کودکان که سهمی بارز و عمده در زندگی دارد، در آن دسته از 

رفتارهایی شکل می گیرد که به صورت " غیر کلامی " پنهان و خاموش ارائه می شود. 

تنها بخش اندکی از اثر گذاری تربیتی، آن هم در سطح بسیار ناپایدار و گذرا از طریق زبان 

و در قالب نصیحت و پند و اندرز حاصل می شود. متداول ترین و رایج ترین تصور اشتباه آمیز 

معلمان و مربیان و اولیای خانواده در تربیت اینست که انتظار داشته باشند هر آنچه را که 

به کودکان می گویند قلبا بپذیرند، در حالی که گفتن، تربیت کردن نیست.

هنر یک معلم آگاه و با تجربه در این نیست که دائما در پی انتقال و تحمیل اطلاعات، داده ها 

و دانسته های علمی به دانش آموزان باشد، بلکه هنر اصلی و در عین حال ظریف معلم، 

ایجاد عشق به دانستن، کشف کردن و خلق کردن در یادگیرنده است. معلم یا مربی برای 

پرورش نیروی تفکر باید محیطی را فراهم سازد که دانش آموزان، خود به تفکر و تعمق در 

مسایل بپردازد. به عبارت دیگر، رسالت معلم در اینست که دانش آموز را از وابستگی های 

کلامی دور کند و با فراهم سازی زمینه های مستعد و مساعد، او را به درون خویش رهنمون سازد.

ما باید زبان " کردار" را جایگزین زبان "گفتار" کنیم. بدون تردید بخش عظیمی از حالات

و هیجانات ناخودآگاه ما در هنگامی که در حال انتقال پیام کلامی هستیم به دیگران منتقل

می شود و آنچه را که در " پس گفتار" ما ارسال می شود قوی تر و گویاتر از تمامی عباراتی

است که در "متن گفتار" بیان می شود.

جهان آموزش