آموزش وپرورش در دوران های باستانی ایران

 

شماره ی نوشته: ١١ / ١۵

سورنا گیلانی

آموزش و پرورش در دوران های باستانی ایران

(دوران های پیش از اسلام)

در بحث و بررسی درباره‌ی آموزش و پرورش عصرهای باستانی ایران، کمبود شدید مدارک و اسناد وجود دارد و هر اندازه به تاریخ ورود اسلام به ایران نزدیک می گردیم اسناد این چنینی افزایش می یابد. با این حال افزایش چنین اسنادی هرگز بدان حد نیست که بتوان مستقیمن به آموزش و کیفیت آن در عصرهای باستانی دست یافت.
لیکن با توجه به نوشته‌های مورخان غربی دوران باستان و همچنین اسناد و کتیبه‌های بر جای مانده از آن دوران و با اندکی تعمق و تحلیل تا حدی می­توان از آموزش و پرورش عصرهای باستانی ایران و ویژگی‌های آن ها آگاه گردید.

با نگاهی به شواهد بر جای مانده از دوران های باستان می­توان گفت که در ایران باستان عوامل اولیه­ی آموزش و پرورش به قرار زیر بوده اند:

١طبیعت و وضع جغرافیایی کشور.
٢
- آرا و عقایدی که آریایی‌ها با خود آورده بودند و زرتشت آن‌ها را پیراسته و اصلاح کرده بود، به عبارتی نقش دین در روند آموزش.
٣دولت و نقش ویژه­ی آن در پرورش دادن دانش آموزان (صدیق، برگ ۵٢).

- طبیعت و وضع جغرافیاییبه سبب این که ایران سرزمینی است تقریبن خشک و بیابانی و کوه‌های آن عمدتن برهنه از رستنی‌ها است، لذا ضرورت حیات آنان در چنین سرزمینی با توجه به کمبود منابع آب و غذا، سخت‌کوشی و مدارا است. بنابراین مردمان ایران باستان مردمانی نیرومند، زحمت‌کش، قانع و سازگار بار آمدند. به واقع، طبیعت آنان را به آموختن چنین خصایصی وادار می­ساخت. از سوی دیگر ایران در همسایگی آسیای مرکزی که محل اسکان طوایف و ایلات و عشایر چادرنشین و بیابان‌گردی که دارای توالد و تناسل زیاد و وسایل معیشتی اندک بودند قرار داشت و ایرانیان پیوسته در حال مبارزه و مقاومت در برابر تهاجمات پیاپی اینان که برای تحصیل قوت و غذا به ایران هجوم می­آوردند بودند و لذا ناگزیر به آموختن چه گونگی مقاومت و فنون جنگی و دلیری گشتند. همچنین در نزدیکی ایران‌زمین در سمت مشرق دو کشور چین و هند و در سوی مغرب آسیای صغیر و یونان بودند و راه عمده ارتباطی شرق و غرب از ایران می‌گذشت. لذا ایرانیان آن زمان در طی قرون و اعصار از این موقعیت سود برده و از علم و ادب و تمدن و هنر خاور و باختر استفاده می­کردند و ملل شرق و غرب را نیز از تمدن خویش بهره‌مند می‌ساختند.


ادامه نوشته

تعلیم و تربیت در ایران باستان

تعلیم و تربیت در دوره مادها:

از نحوه تعلیم و تربیت رسمی‌ مادها اطلاع دقیقی در دست نیست. اما تا حدی تعلیم و تربیت و اجتماعات مادها را می‌توانیم از کیفیت تعلیم و تربیت هخامنشیان حدس بزنیم زیرا هنگام تسلط بر مادها تمدن آنها را اخذ کردند؛ مادها خط میخی را از آشوری‌ها گرفتند. و الفبای «سی و نه» حرفی را مادها از خطوط میخی آشوری ساختند و این خط از مادها به پارسی‌ها رسیده است مادها سبب شدند که به جای لوح گلی از کاغذ پوستی و قلم استفاده شود.
تعلیم و تربیت در دوره هخامنشیان:
با پیدایش هخامنشی جامعه‌‌ی ایرانی بر اساس اصول مذهبی مشخصی بنا گردید و آموزش و پرورش آن متکی به تجویزات و دستورات مذهبی بود. دین زرتشت و کتاب اوستای او مبانی آموزش و تمدن ایران شد و پیروان آن فضیلت و هنرهای کامل انسانی را می آموختند و برای کسب عادات مردانه وقتی سالم و قوی تربیت می شدند. هدف اصلی آموزش و پرورش ترکیبی از پرهیزکاری، سلامت جسم، وطن‌پرستی و میهن دوستی بود. برای این منظور پسران باید زیر نظر معلمان خصوصی دوره تربیتی خود را همراه با انضباط‌های سخت طی کند. قدرت و اقدام سریع و دقیق در مقابل خطرات، چالاکی در عمل، تحمل سختی‌ و فشار، صبر و از خود گذشتگی و شجاعت در میدان نبرد خبر نکات اصلی آموزش و پرورش در دوران هخامنشیان بود.

ادامه نوشته

جایگاه آموزش و پرورش ( تعلیم و تربیت ) در تولید علم

جایگاه آموزش و پرورش ( تعلیم و تربیت ) در تولید علم

جایگاه آموزش و پرورش ( تعلیم و تربیت ) در تولید علمدر اسلام «تفكر» زندگی دل و حیات قلب معرفی شده است. زیرا انسانیت انسان و ادراك او از عالم و ‎آدم پروردگار عالمیان اتصالی كه با حق برقرار میكند به نحوه ی تفكر اوست. با تفكر قوای درونی انسان شكوفا میشود و زمینه ی حركت كمالی او فراهم می گردد لذا به همراه علم آموزی و تفكر تربیت یا پرورش اخلاقی و تهذیب نفس نیز مطرح میشود كه در اسلام بر این امر بسیار تاكید شده و از همان ظهور اسلام مبادی و مبانی تعلیم و تربیت به عنوان یك علم بنا نهاده شده است. تعلیم و تربیت نه تنها میتواند در رشد اخلاقی، عقلانی، رفتاری و حتی جسمانی فرد موثر باشد بلكه وسیله ای در جهت رفع نیازهای حقیقی و مصالح اجتماعی، به شمار میآید، و عامل رشد و تحول اساسی جامعه میگردد و مسلمانان كه در ابتدا به این ضرورت پی برده بودند توانستند در مدت كوتاهی گوی سبقت در زمینهی تولید علم از تمدن های مطرح آن روز بربایند و به دلیل مشكلات و حوادثی كه در تاریخ مسلمانان به وقوع پیوست این حركت سریع آنها را به شدت كند نمود به طوری كه تا این قرن مسلمانان جهان در كشورهای مختلف نتوانستند مجددا عرض اندام نمایند و امروز وقت آن رسیده كه عوامل محدود كننده و موانع پیشرفت بررسی شود و با دلسوزی و دور از نفع طلبیهای فردی راهكارهای موثر ارائه و جامه ی عمل پوشیده شود. كه در این مقاله بعضی از این راهكارهای ارائه شده است كه عبارتند از: استقلال فكری- فكر دینی- توسعه ی آموزشی- رفاه مادی و معنوی- تبادل اندیشه و آزادی خرد ورزی كه با توجه به اهمیت موارد در قسمت راهكارها و نتیجه آورده شده اند. 
مقدمه: 

ادامه نوشته

عشاق معروف ایران باستان

*پیرام و تیسبه :

پیرام) و تیسبه که نخستین،

زیباترین مرد جوان،و دومی

زیباروترین دختر مشرق  بود

 در شهر بابل می زیستند که

 شهر ملکه سمیرامیس بود.

این دو در همسایگی هم

می زیستند و دیواری مشترک

 خانه آنها را از هم جدا کرده بود.

چون هر دو در همسایگی هم

 به بار آمدند و با هم بزرگ شدند،

دل در گرو  یکدیگر بستند.

آنها می خواستند با هم ازدواج

کنند ولی پدر و مادرشان

موافقت نمی کردند.با وجود این

جلو  را نمی توان گرفت.

در دیواری که خانه آن دو را از

هم جدا میکرد شکافی وجود

داشت،که هنوز کسی از وجود

آن آگاه نشده بود،ولی از دید و

چشم عاشقان هیچ چیز پنهان نمی

ماند.این دو جوان عاشق ما شکاف را

کشف کردند و از آن راه با هم

سخن می گفتند.گرچه آن دیوار

شوم و نفرت انگیز آنها را از هم

جدا کرده بود،امّا خود وسیله پیوند

و ارتباط شده بود.

 روشنایی می دمید و ستارگانِ

 آسمان را خاموش می کرد و

پرتو خورشید شبنم بخزده بر برگ

گیاهان را خشک می کرد،آن دو جوان

 دلداده دزدانه و پاورچین و پنهان

از چشم اغیار به کنار شکاف می

آمدند،آنجا می ایستادند و زمانی

عاشقانه رازو نیاز می کردند و

 چند گاهی از ستم روزگار غدّار و

سرنوشت ستمکار زبان به گلایه می

 گشودند،ولی همیشه نجواگونه

 سخن می گفتند.سرانجام یک

 روز  و توان پایداری در 

ناملایمات و نارواییها را از دست دادند.

آنها تصمیم گرفتند که شب‌هنگام

 بکوشند پنهانی از خانه بیرون آیند

و از شهر بیرون شوند و خود را به

فضای باز بیرون شهر برسانند

 تا شاید در آنجا چند لحظه ای آزاد

و بی دغدغه در کنار هم بگذرانند .

آنها قرار گذاشتند که یکدیگر را

در جایی کاملا آشنا ببینند:یعنی

در مقبره نینوس،زیر یک درخت،

درخت شاتوت که زیر بار توت

 سفید غرق شده بود

خورشید در دل دریا فرو رفت و در

 پی آن شب بالا آمد.تیسبه در آن

هوایتاریک آهسته و پاورچین از

خانه بیرون آمد و پنهان از همه

 چشمها راه مقبره را در پیش گرفت.پیراموس هنوز نیامده بود.

دختر چند گاهی به انتظار نشست،

زیرا عشق به او جرئت بخشیده بود.

امّا ناگهان در پتو نور ماه ماده شیری

را دید.آن جیوان درنده شکار کرده

 بود و پوزه  خونین ببود و اکنون

 به کنار چشمه آمده بود تا آب بنوشد

 و تشنگی خود را برطرف کند.شیر

با او فاصله داشت و تیسبه فرصت

 یافت بگریزد ولی به هنگام فرار

ردایش از دوشش بر زمین افتاد.

ماده شیر در راه بازگشت به کنامش

 ردا را دید و آن را به دندان گرفت و

 پیش از رفتن به درون جنگل آن را

 از هم درید.پیراموس لحظه ای بعد

 از راه رسید و ردا را دید:ردایی به

 خون آلوده و از هم دریده،با ردّ

 آشکار پای شیر بر زمین.کاملا

 آشکار بود که از دیدن این منظره

 چه نتیجه ای گرفته می شود.او

 کاملا مطمئن بود که چه روی داده

است:تیسبه مرده است.او اجازه

 داده بود معشوقه  تنها به

چنین جای خطرناکی بیاید و خود

 زودتر نیامده بود تا از او پاسداری

 کند.با خود گفت این من بودم که

 تو را به کشتن دادم.سپس پاره‌های

 ردا را از زمین برداشت و در حالی

 که آنها را پیوسته می بوسید به طرف

درخت توت برد.و گفت:”اکنون خون

مرا نیز باید بنوشی”این را گفت و

شمشیرش را کشید و در پهلوی

 خود فرو کرد.خون فواره زد و بر

توتها ریخت و آن توتها را به رنگ

سرخ تیره در آورد.

هرچند که از دیدن ماده شیر به

 وحشت افتاده بود ولی بیشتر از

 این می ترسید که معشوق خود

را تنها بگذارد.اندکی بعد دل به دریا زد

 و به خود جرئت داد.به سوی درخت

شاتوت،که از شاتوتها سپید رنگ می

درخشید و میعادگاهشان بود،راهی

شد.امّا نتوانست درخت را بیابد.البته

 یک درخت آنجا بود،ولی توتهایش

 سفید و درخشان نبود.چون خوب

 به درخت نگریست،چیزی زیر آن

یافت که تکان می خورد.لرزان و

 هراسان سر برگرداند .امّا چند

لحظه بعد چون خوب به سایه خیره

 شد آن را شناخت.پیراموس بود

 غرقه در خون خویش و در حال

مرگ.سراسیمه به سویش رفت

و او را در میان بازوان گرفت.التماس کرد

چشم بگشاید ،به او نگاه کند و با او سخن

 بگوید.تیسبه گریه کنان به او گفت :”این

من هستم،تیسبه،عزیزترین کس ات.”

چون پیراموس نام معشوقه را شنید

 پلک چشمان را که سنگین شده بود

 گشود تا فقط نگاهی به سویش

بیفکند.بعد مرگ از راه رسید و چشمان

 او را بست.تیسبه شمشیر او را دید

 که از دستش افتاده و کنار آن تکه پاره

های به جا مانده از ردای خودش را.آنگاه

 بی‌درنگ دریافت که چه روی داده

است.بعد گفت:”تو خود را با دستهای

خود کشته ای و با دست عشقی

 که به من داشتی.من هم می توانم

شجاع باشم.من هم می توانم عاشق

باشم.فقط مرگ می توانست ما را از هم

جدا کند.امّا اکنون دیگر نمی تواند”این را

گفت و شمشیر را که هنوز آغشته به

 خون پیراموس بود برداشت و در قلب

 خود فرو کرد.سرانجام  به آن دو

رحمت آوردند،و پدر و مادر آن دو عاشق

 نیز.رنگ سرخ تیره شاتوت یادبود و

جاودانه این عشق واقعی است و یک

مجمر خاکسترِ دو انسانی را در خود

 جای داده است که حتی مرگ نیز 

نمی توانست آن دو را از هم جدا کند.

آیا می دانید؟

اهورامزدا

آیا میدانید : کورش بزرگ در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد. 
آیا میدانید : کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد 
آیا میدانید : اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش بزرگ در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد 
آیا میدانید : دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد 
آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش بزرگ در ایران پایه گذاری کرد 
آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمو 
آیا میدانید : داریوش بزرگ  با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) ) 
را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد 

آیا میدانید : داریوش بزرگ طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . ( داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود می اندیشید) 

زنان دوره هخامنشی

موقعیت زنان در دوره هخامنشیان

مرد و زن در کنار هم کار کرده و حقوق و دستمزدی یکسان دارند و گاه حتی کارهای سخت تر بر عهده زنان بوده، مثل: کشاورزی و سنگ سابی .گفته شده که به احتمال خیلی زیاد صیقل نهایی نقش برجسته های سنگی همچون نقوش بر جای مانده از تخت جمشید کار زنها ست که بسیار هم کار سختی بوده ) نکته جالب اینکه ؛ زنها با به دنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار بیرون معاف شده و در طول مرخصی زایمان حقوق دریافتی داشتند ( حقوقی حداقلی و تا حد گذران زندگی ) ، اضافه حقوق برای نوزادان پسر دو برابر نوزادان دختر بوده و این نشان می دهد که شاه از نوزادان پسر بیشتر از نوزادان دختر خرسند می شده!  طبق مدارک موجود ، این تنها موردی است که میان زن و مرد فرقی دیده می شود ) در دربار ، کارگاه های خیاطی بیشتر در اشغال زنان بوده و مردها گاه نیز زیر دست زنان قرار می گرفتند اما در عوض کار دوخت لباس شاه را خیاط های مرد برعهده داشتند .در کارگاههای شاهی همواره سرپرستی و مدیریت با زنان بوده .

زن در هنر هخامنشی

در این دوره تصویر هیچ زنی دیده نمی شود ، به عبارتی ما تصویر زن را در نقوش عمومی نمی بینیم اما در میان آثار هنری کوچک به نقش های بیشماری بر می خوریم ، نکته جالب اینجاست که نوع آرایش و نوع مدل لباس و حتی استفاده از زیور آلات در این دوره بین زن و مرد یکسان بوده به طوری که تشخیص زن و مرد در تصاویر موجود در این دوره بسیار دشوار بوده و زنها تنها از روی خصوصیات اندامیشان تشخیص داده می شدند. ( مردها در این دوره مانند زنها از لوازم آرایشی استفاده میکردند و استفاده از زیورآلات در هر دو رایج بوده، بنابراین معلوم می شود که در سراسر امپراطوری هخامنشی از " مُد " واحدی پیروی شده است . ( یکی از رایج ترین سرپوش ها در این دوره ، سرپوش کنگره داری شبیه به تاج بوده که هم در زنان و هم در مردان دیده شده ) آرایش مو نیز تقلیدی از آخرین " مُد " این دوره است که در نگاره های تخت جمشید مشاهده می کنیم ( موها ، کوتاه و به صورت دایره ی موج دار انبوهی در اطراف سر دیده می شود ، چه در زنان و چه در مردان ، البته مدل موی زنان بلند پایه درباری همچون شاهزادگان مانند مدل موی مردان بوده ولی مدل موی زنان عادی و ندیمه های زن ، بلند و بافته است ) .در لباس زنان بلند پایه دربار در مقایسه با لباس ندیمه هایشان و زنان عادی پارچه بیشتری به کار رفته است ، نمونه بارز آن چادری است که بر روی کلاه کنگره دار می پوشند . ( نکته : اولین حضور استفاده از چادر در ایران در زمان هخامنشیان بوده است که البته زنان بلند پایه دربار همچون شاهزادگان از آن استفاده می کردند)

پادشاهان ایران قبل از  حمله اعراب مسلمان

پادشاهان ایران قبل از حمله ی اعراب مسلمان


*کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سلسله

پيشدادي در پیش از ظهور هخامنشیان . نام وي

در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که

زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او

مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با

پوست حيوانات مي پوشاندند .

*کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي

کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان

جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب

را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه

يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش

سياوش و مادرش فرنگيس بود.

جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي .

که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي

شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا

جمشاسب هم گفته اند .
*گشتاسب : پنجمين پادشاه از سلسله کياني .

پسر لهراسب و پدر اسفتديار روئين تن گفته شده

که زرتشت در زمان وي ظهور نموده است و

گشتاسب شاه اولين کسي است که به زرتشت

گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي ميبشاد که

در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است .

مادها :600سال قبل از میلاد مسیح مادها بر ایران

حکومت می کردند پایتخت سلاطین ماد اکباتان

( همدان ) بود .

*دیاکو : بنیانگذار دولت ماد در سال ۱۳۳۲ پیش از هجرت

محمد بود.مردم ماد او را به پادشاهی برگزیدند. دیاکو

هگمتانه‌ را به پایتختی خود اختیار کرد و در آن بر روی

تپه‌ای، هفت دژ تو در تو ساخت و هر یک را به رنگ ویژه‌ای

در آورد.دیاکو ۵۳ سال پادشاهی کرد و برهمه طایفه‌های

ماد فرمانروایی کرد و پارس‌های انشان نیز پیرو او شدند.
*فره ورتیش : فَروَرتیش (حدود ۶۶۵ - ۶۳۳ پ.م.) پسر

دیاکو، دومین شاه ماد بود.وی مانند پدرش، با دولت

آشور آغاز به جنگ کرد ولی شکست خورد و به

دست پادشاه آشور آشوربنی‌پال، کشته شد. نام

فرورتیش تلفظ دیگری از نام فرهاد است.
*هوخشتره :*آستیاگ :آخرین ژادشاه ماد که از نوه ی خود

کوروش کبیر شکست خورد و سلسله ی ماد

برچیده شد.

روزه در آیین زردشت

در مورد روزه در آیین زرتشت نیز باید گفته شود که روزه گرفتن و نخوردن آب و غذا بخاطر اینکه باعث سستی بدن و عدم فعالیت مفید و کار روزانه می شود ناپسند می باشد. چون این موارد در آیین زرتشت نکوهیده شده و بی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است و. در وندیداد، فرگرد سوم فقره 33 نوشته شده: ‹‹ … آن کس که سیر غذا می خورد، توانایی می یابد که نیایش بکند، کشاورزی کند و فرزندان به وجود آورد. جاندار از خوردن زنده می ماند و از نخوردن می میرد.›› امابرای افراط نکردن در خوردن گوشت حیوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بیست و یکم هر ماه زرتشتیان از خوردن گوشت پرهیز می کنند این چهار روز متعلق به چهار امشاسپند وهمن ؛ماه و گوش و رام که از میان چهارپایان هستند می باشد. رییس انجمن موبدان تهران(دکتر خورشیدیان)، از این رو، گفت: در اوستا مفهوم روزه به روزه باطنی نسبت داده می شود و روزه ظاهری وجود ندارد اگرچه امساک و تحت فشار قرار دادن جسم برای تمرکز بیشتر بر اعمال و مناسک دینی عملی ستودنی است. وی اظهار داشت: در عین حال در آیین زرتشت در 4 روز مخصوص در هر ماه هر نوع کشتار و قربانی کردن حیوانات و استفاده کردن از گوشت ممنوع است. دکتر خورشیدیان در تشریح معنای روزه باطن گفت: ما زرتشتیان باید در سه بخش معنوی “شنوایی”، “اندیشه” و “حساس” همیشه روزه داشته باشیم یه آن معنا که از طریق این سه حس از نیکی دور نشویم و بخ “اندیشه و حساس و شنوایی” مان همیشه سرشاز از نیکی باشد. رییس انجمن موبدان تهران افزود: همچنین در اوستا بر روزه بزرگتری تاکید شده است و آن حفظ هفت عضو بدن، مشتمل بر دو چشم، دو دست، دو پا و زبان در تمام طول زندگی از هرگونه آلودگی است و این هفت عضو همیشه باید پاک نگه داشته شوند که از این عمل نیز تحت عنوان روزه یاد می شود. 


جشن سپندارمذگان

سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس،

 فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی،

تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا

 را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در

دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در

 فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق

 می پنداشتند

در نگاهی اسطوره‌ای این امشاسپند دختر اهورا

مزداست و در سمت چپ او می‌نشیند و چون زمین

 زیر نظر اوست، به چهار‌پایان زمین می‌بخشد و

خصوصیت راستین او از نامش بر می‌آید وی مظهر

 فرمانبرداری مخلصانه و هماهنگی مذهبی و پرستش

 است. او وظیفه دارد زمین را خرم‌آباد و پاک و بارور

نگاه دارد. سپنته آرمئیتی وقتی دزدان و زنان و مردان

 بی‌ملاحظه آزادانه روی زمین راه می‌روند آزرده

می‌شود اما زمانی که پارسیان به کشت و کار و

 پرورش چهار‌پایان می‌پردازند یا هنگامی که فرزند

 پارسایی زاده می‌شود شادمان می‌گردد. ایزدان و ایزد

 بانوانی چون آبان، آناهیتا، و ماراسپند به یاری وی

گمارده شده‌اند و به فرمان اهورامزدا و به کوشش

 امشاسپند بانو سپنته آرمئیتی و دستیاران مینویش

زمین پاک نگاه داشته می‌شود. این ایزد بانو به همراه

 دستیارانش با تاریکی‌ها می‌جنگد تا خورشید بار دیگر

 از خاوران سر بر آورد. این امشاسپند جایگاه ویژه‌ای

نزد ایرانیان باستان داشته است و در باور‌های آنها

فرمان برداشتن تیر و کمان از سوی وی به آرش داده

شده است تا با آن مرز ایران و توران تعیین شود و

همچنین سپنته آرمئیتی با رخصت از منوچهر به

پرسش‌های افراسیاب بدکنش پاسخ گفت و آب به

 ایران شهر باز آمد در «روایت پهلوی» نخستین مرد

 گیتی کیومرث (گی مرتن) از مام زمین (اسپندار مذ)

 زاده می‌شود.

در ماه اسفند و به ویژه روز اسپندارمزد جشنی در

 جهت تکریم نقش زن و زمین برگزار می‌شده. این

 جشن با نام‌های «مزدگیران» و «مژده گیران» نیز

 نامبردار بوده. در این روز زنان لباس نو می‌پوشیدند و

انجام کارهای خانه بر عهده پدران و پسران بود مردان

 به زنان خود پیشکش می‌دادند. مادران و زنان خانواده

 را بر تخت شاهی می‌نشاندند و از کار خانه معاف

 می‌کردند و از آنها اطاعت می‌شده است. دوشیزگان

 نیز در این روز حق انتخاب همسر داشتند و

 می‌توانستند به خواست خود مردی را انتخاب کنند. از

 این‌رو به این روز جشن «مردگیران» نیز اطلاق

 می‌شده است. این روز فرصتی بود تا مردان مادران و

 همسران خود را گرامی بدارند. در این روز که روز

 بزرگداشت زمین نیز بوده ایرانیان باستان به کارهای

 عام‌المنفعه از جمله کاشتن نهال می‌پرداختند. آنها به

 جهت ویژگی‌های مشترک زمین با زن همچون

زایندگی و آفرینندگی و پذیرندگی برای زمین نیز

 جنسیت مادینه فرض می‌کردند. این همبستگی

 ناشی از زندگی برزیگری ایرانیان باستان بوده که در

 مورد زمین مزروع و زهدان، عمل بارور کردن و کارو

 کشت را همانند می‌دانسته‌اند و جایگاه ویژه‌ای برای

 زمین قایل بوده‌اند و هر دو را مستقیماً به اهورامزدا

 منتسب می‌کردند. بر خلاف برخی از ادیان و باورهای

 دیگر که خداوند در آنها دارای صفات مردانگی است

 اهورا مزدا از صفاتی مانند مهر و محبت شادی

 جاودانی که به حد کمال در زنان وجود دارد نیز

 برخوردار است. باید یادآور شد که در باورهای مزدیسنا

اهورا مزدا تمام صفات خود را به بشر داده ولی گروهی

 از این فروزه‌ها را در مردان و گروهی دیگر را نیز در

زنان تقویت کرده است.

نگاهی به تاریخچه ی خط و زبان در ایران

نگاهی به تاریخچه ی خط و زبان در ایرانبخش نخست: دوران پیش از اسلامآغاز تاریخچه ی خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشف شده است به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد و برای نمونه می توان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله ی زیگورات نام برد. ولی از آن جا که مدارک ما در این باره کامل نیست، ما نیز از اشاره به زبان ها وخط های پیش از هخامنشیان خودداری نمودیم.تاریخ ایران از زمان مادها روشن و مدون است و خلاصه اش این است که شخصی به نام دیاکو بنیادگذار سلسله ی ماد بود. او هگمتان یا اکباتان (همدان) را پایتخت خود قرار داد. یکی از فرمان روایان بزرگ ماد به نام هُوَخشَتَرَ حکومت آشور را برانداخت و دولت ماد را اقتدار و اهمیت بخشید. جانشین او نیز که آستیاگ نام داشت مغلوب کوروش کبیر گردید و سلسله ی ماد برافتاد. کوروش بنیادگذار سلسله ی هخامنشیان، مرکز حکومت خویش را در پاسارگاد قرار داد و کشور لیدی و بابل را مسخر نمود و مهم ترین دولت و سلطنت دنیای قدیم را تشکیل داد. داریوش بزرگ ترین شاهنشاه هخامنشی هم، نخست یاغیان را سرکوب کرد و کشور ایران را از سر حد چین تا ریگزارهای سوزان افریقا بسط داد و دولت هخامنشی را از مقتدرترین دولت های روی زمین کرد. از زبان مادی سند و آثار کتبی بر جای نمانده است ولی شکی نیست که زبان مادی با پارسی باستان خویشاوندی نزدیک داشته است،‍‌ به طوری که پارسی ها و مادی ها زبان یکدیگر را به خوبی می فهمیده اند.زبان پارسی باستانزبان ایرانیان در زمان هخامنشیان پارسی باستان یا فرس قدیم نامیده می شود که ریشه ی زبان فارسی کنونی است. کتیبه های شاهان هخامنشی و لوح های زرین و سیمین که از آن روزگار بر جای مانده به این زبان نوشته شده است. 
ادامه نوشته

سرگذشت زبان فارسی

سرگذشت زبان فارسی

 

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا. ) پهناور ایران، هر یک از تیره های ایرانی به یکی از زبان ها و گویش های ویژه ی خود سخن می گفتند، از دیرباز، وجود یک زبان فراگبر که وسیله ی تفاهم میان آنان باشد، نیازی سخت آشکار بود.

در زمان هخامنشیان، با آن که در کنار وحدت سیاسی و در زیر نفوذ آن، کم کم خودآگاهی به همبستگی ملی بیدار می گردید، ولی باز هنوز نمی توان  از وجود یک زبان رسمی فراگیر سخن گفت و زبان پارسی باستان، با آن که از زمان داریوش بزرگ زبان نوشتار نیز شد، ولی نتوانست به عنوان زبان گفتار پا از قلمروی خود بیرون نهد.


ادامه نوشته

آموزش وپرورش درایران عصر هخامنشی

 براي مطالعه درباره آموزش و پرورش در ايران باستان در درجه اول روايات و گزارشهاي مورخان يوناني،اسناد مصريان و بابليان سودمند به نظر مي رسد.چون از خود شاهان هخامنشي سند و اسنادي از اين دست باقي نمانده و از خلال كتيبه ها نيز در زمينه اين موضوع چيزي عايد پژوهشگران نمي شود،لذا باتوجه به اصول كلي متدوال در نزد آريايي ها و اقوام و ملل آريايي مي توان تصوير متعارفي از نظام تعليم و تربيت در ايران عصر هخامنشي دست يافت.كتيبه ها و الواح عصر هخامنشي و آثار باستاني مانند كاخ ها و ساير بناها طبعا راه گشا در اين زمينه هستند،ولي به نحوي كه در شيوه هاي پژوهشي علمي متداول است،پاسخگو نيستند.سابقه بس كهن تمدن ايران بيانگر حاكميت تشكيلات آموزشي بر جوامع ايران قديم بوده است كه به كمك آن مي توان فرزندان خود را به فراگرفتن علوم و فنون وادار نمايند.تحولات سياسي،نظامي و فرهنگي گسترده اي كه در طول تاريخ ايران باستان روي داده است،طبعا بر نظام آموزش و پرورش تاثير داشته و تغييرات قابل ملاحظه اي را در سازمانهاي علمي و تربيتي ايران باستان موجب شده است.

پژوهشگران، ايرانيان باستان را از علاقه مند ترينمردم جهان قديم به قانون و رعايت آن مي دانند.قوانين در كوچكترين بنيادهاي اجتماعي ايران باستان به اجرا در مي آمده است.

نظام خانواده در عهد قديم ايران آنگونه كه از خلال منابع تاريخي و فرهنگي ايرانيان استنباط مي شود،خود تابع ضوابط و قوانين بسيار محكم و قاطعي بوده است كه براي فرد فرد افراد خانواده تكليفي معين كرده و همه ملزم به اجراي آن بوده اند.

آدلف راپ ايران شناس معروف در اين باره مي گويد:"آنچه در تاريخ ايران پيش از هر چيز جلب توجه مي كند و روح معنوي ايرانيان را در زندگي اجتماعي آنان مجسم مي كند،شيوه تعليم و تربيت آنان بوده است-اين تعليم و تربيت از بدو طفوليت در روحيه جوانان ايراني منشا احساسات و عواطف سودمند و نيكي شده،آنان را در هر كار به مسير راستي و ترقي راهنمايي مي كرده است و به گونه اي تحسين برانگيز قواي جسماني و روحي آنان را آماده كار و پذيرش سختي ها ساخته كه در سايه آن ايرانيان پيوسته مي توانستند جامعه صحيح و سالمي داشته باشند.

خوي سلحشوري و دشمن ستيزي ايرانيان نمونه بارزي از بازدهي اين چنين شيوه اي در امر آموزش و پرورش ايرانيان بوده است.تاثير گذاري شيوه هاي تربيتياقوام و ملل ديگر بر ايرانيان قابل انكار نيست،ولي ويژگيهاي نظام تربيتي ايرانيان پيوسته خدشه ناپذير مانده است.بي ترديد ملاك پژوهش درباره نظام آموزش و پرورش در هر تمدني، اطلاعات درباره اوضاع جغرافيايي ، اقليمي،اقتصادي و فرهنگي آن تمدن و سرزمين است.از ديگر شرايط لازم براي انجام چنين پژوهشي داشتن آگاهي درستي درباره نظام حكومتي،سازمانهاي اجتماعي و شيوه توليد در يك جامعه است.هركدام از دو واژه مورد تعريفي"آموزش"و"پرورش"مفاهيم و قلمروگسترده اي در تاريخ علوم انساني دارند.با بهره گيري از مطالبي در خلال منابع فرهنگي و اجتماعي ايران باستان مانند اندرز نامه ها،كارنامه هاومانند آن مي توان به اهميت اين دو اصل مهم و شيوه ها و توصيه هاي انديشمندان،آموزگاران در تحقق هدف آموزش و پرورش راحتر پي برد.آريايي ها در بدو ورودشان به ايران دو نشانه مشخص داشتند و درتاريخ تاكنون به نام آنها ثبت شده است يكي اسب و ديگري فلز. در نزد آريايي ها سواركاري و تيراندازي بديهي ترين هنري بود كه آنان به فرزندان خود مي آموختند.اين ويژگي به مادها نيز به ارث رسيد و به دنبال آنها به هخامنشيان و ساير سلسله هاي ايراني پيش از اسلام.مادها از شيوه هاي جنگيدن و فنون رزمي سكايي نيز بهره وافري داشتند. يونانيان گزارش كرده اند كه پارسيان(هخامنشيان) از آغاز سنين نوجواني،نظم،بي باكي و شهامت را مي آموختند و مي اندوختند.

ايرانيان قديم پيوسته از خدايانشان فرزندان سالم آرزو مي كردند كه هوشيار،وظيفه شناس، وطن پرست و راستين باشند.

گزنفون مورخ يوناني كه در اثر خود به نام "كوروپدي"،"سيروپدي" درباره تعليم و تربيت كوروش سخن گفته است،روايت مي كندكه" كوروش بر اساس شيوه زندگي و اخلاق پارسيان پرورش يافته است.اين شيوه به سود همه مردم پيش بيني شده بودند.در حالي كه در بسياري از سرزمينها،تربيت خيلي جدي تلقي نميشد،پارسيان لحظه اي از تربيت فرزندانشان غفلت نمي كردند"

گزنفون بر اين باور است كه عادات و آداب و سنن و قوانين تربيتي پارسيان بسيار سخت گيرانه بوده و فرزندان را از همان اوان كودكي از ارتكاب اعمال خلاف بر حذر مي داشتند.

پارسيان براي تربيت نوجوانان خود مكاني به نام"الوتيرا-Eleuthra " كه از نظر لغوي به معناي "خانه اشراف،نجبا و آزادگان" است داشته و اين مكان در جوار كاخ شاهي و نزديك بناهاي دولتي قرار دارد. "الويترا" به معناي "خانه آزاد" نيز آمده است.

افلاطون گفته است كه تربيت كودكان مادي وپارسي،يا به سخن ديگر كودكان درباري،وظيفه دانايان و روشن انديشان،معلمان دربار و بانوان درباري بود كه ويژه اين كار در نظر گرفته شده اند. 

[

میکروسکوپ شناسی  برای تمام پایه ها

اجزای میکروسکوپ


1-اجزای نوری شامل(منبع تغذیه-لامپ-فیلتر-کندانسورکه خودشامل(فیلتررنگی-دیافراگم-دوعددعدسی-پیچ نگه دارنده-پیچتنظیم دیافراگم می باشد.

2-اجزای مکانیکی شامل(پایه-دسته)

3-لوله میکروسکوپ شامل(عدسی شیئی -عدسی چشمی)

4-صفحه ی گردان یامتحرک که موقعیت عدسی راتغییر میدهد

5-پیچ تنظیم تند که کار آن چرخش صفحه میکروسکوپ است

6-پیچ تنظیم کندکه کارآن صفحه ی پلاتینی رادرجهت عمودی ودرحد یک میلیونم متر جابجا می کند.

7-صفحه ی میکروسکوپ که نمونه برروی آن قرار می گیرد.

8-پیچ جابجاکننده ی ا سلایدکه صفحه را درجهت طول وعرض جابجا می کند.